وبلاگ هم روز جهانی دارد
هفته قبل از طریق یادداشتی که بهادر نوشته بود متوجه شدم که 31 اوت را روز جهانی وبلاگ نام گذاشته اند؛ دلیل فانتزی اش را هم نیما در اینجا نوشته. حالا من به این چیزهاش کاری ندارم فقط می خواهم طبق رسم تعیین شده چند خطی برای روز جهانی وبلاگ بنویسم.
چند تا وبلاگ هست که سعی می کنم نوشته هایشان را از دست ندهم ، وبلاگ های چند تا آدم مجازی که فکر می کنم خیلی آدم های روشنفکر، با معرفت و متفاوتی هستند. اصولا هم همینطور است ها . اکثریت وبلاگ نویس ها آدم هایی هستن که می خوان دنیا رو به جایی بهتر برای سایر انسان ها تبدیل کنند و یا لااقل در این زمینه تلاش میکنن.قصد معرفی آن ها را ندارم.
قرار شده که طبق رسم وبلاگ هایی رو معرفی کنیم که کمی متفاوت باشن، خوب من وبلاگ متفاوتی برای معرفی ندارم فقط یک وبلاگ هست که نزدیک به یک سال پیش کشفش کردم و هنوز هم هر از گاهی نگاهی بهش میندازم. (البته با لینک های مخفی درون مغزی) خوب حالا این وبلاگ چبه؟
این وبلاگ قصه ما وبلاگیه که تقریبا خیلی روزها پیش هنگام کار با اینترنت ، توی یکی از کامپیوتری های دانشگاه کشفش کردم ، اسمش توی اوتو کامپلت های جستجوی تکنوراتی ذخیره شده بود ( آن روزها تکنوراتی هنوز زنده بود) که خیلی اتفاقی دیدمش. همون لحظه بازش کردم و چند خطی ازش رو خوندم ، چون نثر خوبی داشت توجهم رو جلب کرد. جلب کرد و جلب کرد تا اینکه امروز من توی روزجهانی وبلاگ دارم بهش لینک میدم.مدتی از اون اتفاق گذشت تا اینکه فهمیدم نویسنده وبلاگ به سادگي...(امروز) یکی از هم دوره های خودمون بوده و احتمالا ساعت ها توی یک کلاس نشستیم و به صحبت های یک استاد گوش دادیم.ولی هیچ وقت نتونستم این آدم رو از طریق اطلاعاتی که توی وبلاگش بود یا به واسطه اسم های احتمالا مستعار و یا شاید هم واقعی ارائه شده ، کشف کنم. حالا دیگر هیچکداممون در اون دانشگاه کذایی نیستیم و داریم برای آینده مون نقشه می کشیم.نه من نویسنده این وبلاگ رو می شناسم و نه او احتمالا تا این لحظه از اینکه نوشته هاش رو دنبال می کردم خبر نداشت. اتفاقا این ناشناس بودن باعث شده که برام جالب بمونه این قضیه. امیدوارم حالا که به این قضیه اعتراف کردم تاثیر منفی روی نوشته های ایشون نذاره . به هر حال برای نویسنده این وبلاگ آروزی روزایی پر از موفقیت دارم .
همیشه تا روزهای آخر دوران تحصیل به این فکر میکردم که اکثربچه های دوران تحصیل هم دیگر رو خیلی زود گم می کنن و وبلاگ چیزی بود که می تونست مثل حلقه ای باشه که اون ها رو هرجا هم که باشند به هم پیوند بده . اتفاقی که هیچ وقت نیافتاد. هنوز هم گهگاهی به این فکر می کنم که حالا که هر کدوم از بچه ها رفتن پی زندگی خودشون، وبلاگ می تونه مثل یه جادوگر خاطره های اون روزای شاد رو دوباره بهم هدیه بده . ولی بعید بدونم بشه دوباره همه رو یک جا جمع کرد. ( آخر ایده بود ولی حیف)
و شاید که وبلاگ یعنی "خیلی دور ، خیلی نزدیک"
حالا ایکاش میذاشتن روز جهانی وبلاگ نویس که آدم لااقل توی کامنت هاش چند تا کامنت تبریک آمیز هم میداشت. والا به خدا شانس که نداریم. نشد یک مهندس برق بره کله پا بشه بلکه یه روز هم توی تقویم به اسم بی سواد ما بذارن ، عقده ای شدیم به خدا
این هم به مناست روز جهانی وبلاگ:
اگر آنهایی که پشت درهای دستشویی مینویسند، از وجود چیزی به نام وبلاگ خبر داشتند هرگز این کار را میکردند؟
پ.ن : راستی خبر خوب هم اینکه وبلاگ گروهی گیلانیان هم راه افتاده
