Sunday، March 01، 2009

نسخه جديد سايت مهندس در راه است!


امروزيكشنبه يازدهمين روز از دوازدهمين ماه سال 87 ه . برخلاف آنچه كه از نوشته هاي قبلي ام استنباط ميشه، من هنوز از پرو‍ژه مهندس كنار نرفتم. هرچند دو سال پيش وقتي سايت مهندس را بالا آورديم، نوشتم كه از تيم اصلي كنار ميروم اما اتفاقاتي كه رخ داد من را هم درگير خودش كرد و از طرفي اعتقادي كه به كار داشتم باعث شد تا از دور و نزديك در كنار مهندس و در حقيقت باني و پشتيبان اصلي اش يعني مسعود غفوري بمونم. هزينه هاي نگهداري سايت را طي دو سال گذشته مسعود عزيز پرداخت كردند و البته تا اين لحظه هيچ درآمدي هم از اين پرو‍ژه نصيب هيچكدوم از ماها نشده كه متاسفانه در فضاي وب فارسي پديده اي كاملا طبيعي محسوب ميشه.

درسته كه مهندس جشن تولد دوسالگي اش را هفته گذشته در سكوت مطلق سپري كرد اما اين به معني فراموش شدن سايت نيست. ما استارت كار براي ارتقاي مهندس به نسخه جديدتر را مدتي است كه زده ايم و تلاش مي كنيم كه نسخه جديد مهندس با امكانات بيشتر را در ابتداي سال نو عرضه كنيم.
توضيحات بيشتر و نيز مرور امكانات جديد طي هفته هاي آينده در وبلاگ توسعه مهندس منتشر خواهد شد و فعلا فقط مي توانم عنوان كنم كه نسخه جديد مطمئنا يك گام به سمت جلو خواهد بود و سعي ميكنيم كاربران سايت از حضور در كنار ما بيشتر از گذشته لذت ببرند.
وبسايت مهندس


Wednesday، May 14، 2008

وبلاگ نویسی زنده است

مدتی است که اولیو (Ollyo) تعطیل شده است. دامنه اش را هم واگذار کردیم به شرکت هاستینگش. و البته در این مدت هر از گاهی که ویروس وبلاگ نویسی مان عود کرد، رفتیم کنار رضا مقدری (آپدیت بلاگ) چیز نوشتیم . سعی هم بر این است که اگر فرصتی دست دهد به نوشتن در کنار رضا ادامه دهم. اینجا هم بیشتر بروز میشود اگر خدا خواست

نوشته ها من در آپدیت بلاگ:








Sunday، January 13، 2008

عجب واکنشی!

خواندن وبلاگ های سیاستمدار ها رو خیلی دوست دارم ، البته اکثر آدم های دوران دیده وقتی وبلاگ می نویسن معمولا نوشته های خوبی دارند ولی خوب خواندن وبلاگ آنهایی که از بالا دیدن را تجربه کرده اند واقعا لذت بخش هست گاهی اوقات

مثلا این خبر را ببینید:

"معصومه ابتكار"، در ليست 50 نفره ناجيان زمين
روزنامه گاردين در شماره 5 ژانويه خود اسامي 50 نفري که مي‌توانند کره زمين را از خطرات زيست‌محيطي نجات دهند را اعلام کرد كه در ميان اين اسامي نام دکتر معصومه ابتکار، معاون رييس‌جمهوري سابق ايران نيز ديده مي‌شود.
گاردين با اعلام نام اين 50 نفر آنها را نمونه‌هايي از درياي بزرگ انسان هايي قلمداد مي‌کند که عامل ايجاد يک انقلاب عظيم علمي و اجتماعي خواهند بود و به ما در آستانه ورود به سال 2008 ميلادي اميد مي‌بخشند


حالا واکنش خانم ابتکار به این خبر در وبلاگش:

اندر احوالات سرما و روزنامه گاردین
ایمیلی فرستاده اند که اسقف بارتولم میزبان سپوزیوم قطب، به عنوان یکی از 50 نفری انتخاب شده که می تواند زمین را نجات دهد. خبر جالبی بود. شروع کردم به خواندن آن که یک دفعه چشمم به اسم خودم افتاد.

روزنامه گاردین در شماره 5 ژانویه خود با تعیین یک هیات داوری از آنها خواسته تا در اول سال 2008 به معرفی 50 نفری اقدام کنند که می توانند زمین را نجات دهند. بندگان خدا فکر کرده اند من هم می توانم در این زمینه نقش داشته باشم. آخر بابا، ما را چه به این کارها! نجات زمین سهل است، فعلا در یخ و برف و سرما گیر کرده ایم و چون یک جبهه دیگر سرما در پیش است خودمان رانجات دهیم شانس آورده ایم، چه برسد به جهان.


:-)

Sunday، December 30، 2007

آرزوهای گیکی!

نمی دونی چقدر لذت بخشه وقتی میل باکس قدیمی ات رو باز می کنی چند تا پیام دوست داشتی از چند تا دوست که هیچ وقت هم فرصت دیدنشان پیش نیامده ، توش باشه. دوستانی که اگر چه اسم هاشون دوستان آنلاین هست ولی اینقدر با معرفتند که روز تولدت برایشان مهم است یا مثلا آپدیت کردن وبلاگ زاغارتت! و هر کدامشان البته به شیوه خودشان اون رو بهت اعلام می کنن و بهت تلنگر میزنن که آهای بی معرفت کجا گذاشتی رفتی. حسن جان رفیق نازنین من که کمتر از برادرم نیست هم حلقه وصلی راه انداخته که یادمان باشد که قدر دوستی هایمان را بدانیم حالا این بار بهانه اش بهانه قشنگی هم هست : آرزو های گیگی

افشین نازنین خواسته که آرزوهای گیکی ام را بنویسم. من فکر نمیکم که یک Geek واقعی باشم ولی مدت هاست که گشت و گذار میان تونل های وبی برایم یک جور تفریح است چه آن زمان که برای Ollyo مرورشان می کردم و چه حالا که باز ولمان نمی کند این عطش تماشای تکنولوژی!

آرزوهای گیگی من در بامداد آخرین روز سال 2007 چی می تونه باشه؟

آزرو می کنم که روزی تاثیرگذارترین رسانه تکنولوژی ایرانی رو بچرخونم، خیال هم ندارم که تنها عضوش یا رئیسش باشم، آبدارچی گیگ ها بودن هم لذت عجیبی دارد

آرزو میکنم روزی برسد که هر وقت وارد جمعی می شویم، حاضرین با انگشت نشانمان بدهند که این یارو یه ایرانیه، افتخار به ایرانی بودنی آرزوی دوری نیست

آرزو می کنم که تکنولوژی نتواند خواب رو از زندگی آدم ها حذف کنه! من خوابیدن رو خیلی دوست دارم

آرزو می کنم که اینترنت همه چیز زندگی مون نشه! ما آدم ها همیشه افراط می کنیم این اینترنت لعنتی داره یک سری از روابط رو میکشه من دوست ندارم که نسل های بعدی با پدربزرگ و مادربزرگ هاشون از طریق صدا یا تصویر رسانه ای گفتگو کنه. دلم می خواد نسل های بعدی هم بتونن شب ادراری توی خونه فک و فامیل رو تجربه کنن!

آرزو می کنم بتونم یک شبکه بزرگ اشتراک اطلاعات راه بیاندازم. اطلاعاتی که کمک کنه زودتر به معنای ناشناخته نزدیک تر بشیم

آرزو می کنم تمام کسایی که این نوشته رو تا اینجا خوندن بتونن از فرصت زندگی به اندازه کافی زندگی کنن


ببخشید اگر آرزوهای بامزه ای نبود، دل مشغولی های نسل من اینقدر با تکولوژی فاصله گرفته است که آرزوی بعضی هامون ترجمه فارسی دارایی های دیگران است. کاش که جایگاه مان بهتر از این شود.

Monday، December 10، 2007

سلام

حال خوبی دارم ، گفتم این رو بنویسم تا از سنگینی پست آخری که سایه اش مدت هاست روی این وبلاگ سنگینی کرده کم کنم

بر می گردم / حتما

Wednesday، February 28، 2007

نفرین

دنیا داره مثل برق میگذره، اصلا نمی دونم کجای این دنیا وایستادم، دارم روزهای سختی رو می گذرونم بهتره بگم ماه های سختی، اینترنت بازی هم فقط برای فراموش کردنه و دیگه اون انرژی سابق رو ماه هاست از دست دادم. مهندس رو دیدین؟ طرحش رو سه ماه پیش دادم و برای راه اندازیش هم کلی مشاوره دادم، با اینکه دیگه نقشی توش ندارم ولی از اینکه راه افتاده احساس خوبی دارم و فکر میکنم با اینکار به اندازه خودم به توسعه جامعه برخط ایرانی کمک کردم و شاید وقتش رسیده که دیگه یک shut down بکنم.
جمعه کنکور ارشد برگذار میشه، دیروز برا گرفتن کارت ورود به جلسه رفته بودم، بازم تاخیری! میدونم که فایده نداره ولی بهر حال یک مداد B6 را فردا خواهم خرید.
امروز دهم اسفند، توی روزای پایانی سال 85 هستیم، شاید بشه گفت بدترین سال زندگی شخصیم امسال بود، یک سال از عمرم رو تلف کردم تلف کردنی! بی صبرانه منتظر تحویل سال نو هستم

Monday، January 15، 2007

carpe diem


تابستان 84 یعنی یک ونیم سال پیش، شعر گونه ای که این کنار قابش کردم رو به بهانه ای از یک دوست ناشناس هدیه گرفتم. همین چند خط باعث شد نیمای کارپه دیم رو کشف کنم. دروغ نمیشه اگر که بگم این جمله ها بهترین هدیه ای بودند که تو این سال ها از این دنیای مجازی گرفتم. اتفاقا نیما همون روزا وبلاگش رو راه انداخته بود و این شعر رو توی سایدبار وبلاگش که اسم غیر متعارف کارپه دیم رو براش انتخاب کرده بود، نمایش می داد و من هربار که میدیدمش بی اختیار اونو زمزمه می کردم. ولی هیچ وقت از نیما نپرسیدم که این جملات از کیه یا اینکه چرا کارپه دیم؟ تا اینکه این هفته خیلی اتفاقی و بدون پیش زمینه قبلی فیلم فوق العاده انجمن شاعران مرده رو از تلویزیون دیدم، خوب مگه میشه فیلمی از کوتوله دوست داشتنی من یعنی رابی ویلیامز پخش بشه و من میخکوب نشم. آقا سرتون رو درد نیارم تمام معماهای بالا حل شد. رابی ویلیامز توی یکی از سکانس های فوق العاده فیلم در نقش یک استاد ادبیات انگلیسی داره ایدئولوژی بزرگی رو به دانشجوهاش هدیه می کنه و بعد این جمله ها تو گوش شاگردهاش زمزه می کنه.یک جای دیگر تو صحبت هاش می پرسه: کی میدونه Carpe diem یعنی چی؟ بعد یک از شاگردا که به زبان لاتین مسلط بوده بلند میگه : دَم را غنیمت شمار ... کوتاه ولی پر معنی . جالبه که رادیو داره یک شعری از خیام می خونه که یک جاییش میگه: این قافله عمر عجب میگذرد * دریاب دَمی که با طَرب می گذرد

حالا منی که هیچوقت اهل شعر نبودم، یک کاغذ برداشتم و این جمله ها رو توش نوشتم و چسبوندم رو دیوار، اگر پسندیدید شما هم اینکار رو بکنید چون پادزهری میشه برای خیلی از دردهای دنیایی
خلاصه اینکه کارپه دیم

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes